تبلیغات اینترنتیclose
شب است و باز چراغ اتاق می سوزد (نجمه زارع)
پیچک ( نجمه زارع )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ شنبه 25 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

شب است و باز چراغ اتاق می سوزد
دلم در آتش آن اتفاق می سوزد

در این یکی دو شبه حال من عوض شده است
و طرز زندگی ام کاملا عوض شده است

صدای کوچه و بازار را نمی شنوم
و مدتی ست که اخبار را نمی شنوم

اتاق پر شده از بوی لاله عباسی
من و دو مرتبه تصمیمهای احساسی

اتاق، محفظه ی کوچک قرنطینه
کنار پنجره... بیمار... صبح آدینه

کنار پنجره بودم که آسمان لرزید
دو قلب کوچک همزاد همزمان لرزید

نگاه های شما یک نگاه عادی نیست
و گفته اید که عاشق شدن ارادی نیست

چه ناگهانی و ناباورانه آن شب سرد
تب تکلّف تقدیر زیر و رویم کرد

تو حسن مطلع رنجیدن و بزرگ شدن
و خط قرمز دنیای کودکانه ی من

من و دو راهی و بیراهه ها و زوزه ی باد
و مانده ام که جواب تو را چه باید داد

شب است و باز چراغ اتاق می سوزد
به ماه یک نفر انگار چشم می دوزد

چگونه می گذرد این مراحل تازه؟؟...
هزار پرسش و خمیازه پشت خمیازه

هوای ابری و اندوه باید و شاید
هنوز پنجره باز است و باد می آید

چقدر خسته ام از فکرهای دیرینه
به خواب می روم اینجا کنار شومینه

چراغ خانه ی ما نیمه روشن است انگار
و خوابهای تو درباره من است انگار

چراغ خانه، چراغ اتاق روشن نیست
هنوز آخر این اتفاق روشن نیست...

 

 

نجمه زارع

برچسب ها : شب است و باز چراغ اتاق می سوزد (نجمه زارع),

موضوع : اشعار نجمه زارع-1, | بازديد : 710