تبلیغات اینترنتیclose
دیدمت چشم تو جا در چشمهای من گرفت (نجمه زارع)
پیچک ( نجمه زارع )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ شنبه 25 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


دیدمت چشم تو جا در چشمهای من گرفت
آتشی یک لحظه آمد در دلم دامن گرفت

آنقدر بی اختیار این اتفاق افتاده که
این گناه تازه ی من را خدا گردن گرفت

در دلم چیزی فرو می ریزد آیا عشق نیست؟
اینکه در اندام من امروز باریدن گرفت

من که هستم؟ او که نامش را نمی دانست و بعد
رفت زیر سایه ی یک "مرد" و نام "زن" گرفت

روزهای تیره و تاری که با خود داشتم
با تو اکنون معنی آینده ای روشن گرفت

زنده ام تا در تنم هُرم نفسهای تو هست
مرگ می داند: فقط باید ترا از من گرفت

 

نجمه زارع

برچسب ها : دیدمت چشم تو جا در چشمهای من گرفت (نجمه زارع),

موضوع : اشعار نجمه زارع-3, | بازديد : 651