تبلیغات اینترنتیclose
خاک، شاهد بود مشتی استخوان را از تنت (نجمه زارع)
پیچک ( نجمه زارع )
شعر و ادب پارسی
نوشته شده در تاريخ شنبه 25 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |


خاک، شاهد بود مشتی استخوان را از تنت
باد، پس زد پرده راز نهان را از تنت

آب، اقیانوس رگ‌های تو را خون گریه کرد
آتش، آتش زد دل آتش‌فشان را از تنت

خاک و باد و آب و آتش، در تو چیزی دیده‌اند
که سراغ امروز می‌گیرند آن را از تنت

عرش لرزید و تو را صدها ملک زانو زدند
آن زمانی که جدا کردن جان را از تنت

از زمین مرده بیرون می‌کشند اینک تو را
تا کبوترها ببینند آسمان را از تنت

رفتی و در آسمان‌ها گم شدی بی‌فایده ست
هر چه می‌پرسد زمین نام و نشان را از تنت


نجمه زارع

برچسب ها : خاک، شاهد بود مشتی استخوان را از تنت (نجمه زارع),

موضوع : اشعار نجمه زارع-4, | بازديد : 973